![]() |
![]() |
|
|
سلــــــــــــــــــــــا م اوووووه بابا چه خبرتونـــــــــه خودتونو كنترل كنين درسته خيلي دلتون تنگ شده بود واسه ولي ديگه حالا كه اومدم خب خودتونو نكشين واسم اخـــــــــي ميبينم كه بعضيا اشك تو چشاشون جمع شده
خوبين همه ؟ سلامتين ؟ اين مدتي كه من نبودم چيكارا كردين هاااااااا؟ هر كاري مي خواستين كنين من مي اومدم جلو چشتون حالا من اين مدتي كه نيومدم نه كه فكر كنين درس خوندما نه خيالتون تخــــــت كنكور هم كه دادم همه ي درسارو منفي زدم درسته هنوز نتايج رو نزدن ولي دئيگه خودم كه مي دونم چيكار كردم اما خب يه نكته ي جالب تو اين كنكور بود نوشته بود زندان زمان جاتون خالي سر جلسه كلي حال كردم سوال 7 گزينه 3 : شكوه و شكايت از وضع بد خود به علت گرفتاري در زندان زمان البته اين كارو بدون اجازه ي من كردن ديگه من واگذارشون مي كنم به خدا ولي خيلي سخت بود سوالا خب شما تعريف كنين ببينيم چيكارا كردين اين مدت چه خبرااااا ؟ ديگه من چي بگم بهتون آهان مارچلو جونم دوباره برگشت تيم ملي ايتاليا ديگه .... ديگه چيزي يادم نمياد كلي حرف داشتمـــــــا اندازه ي 1سال حرف داشتما ولي هيچيش حالا نمياد حالا اشكال نداره يكمي هم ميزارم واسه پست بعد ايول دوستاي خوبه خودم دوستون دارم خيلي زيــــــــــاد تخريب همتونم بازم خيلي زيــــاد پست بعدي رو زود ميزنم فعلن باي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 0:2 توسط احسان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خوش اومدی عزیزم
کلیک رنجه فرمودی همه در یک زندانیم زندانی زمانیم حلقه ای از یه زنجیر سلسله ی انسانیم |
|
RSS
|